چی به ما مربوطه چی به شما؟
|
|
از آن رد مشو...!
لحظه اى همه چیز را رها كن ،
Posted: 09 Feb 2011 08:14 AM PST
گینس تاپ شما را با ۱۰ ساختمان شگفت انگیز و جالب آشنا خواهد کرد،این سری سوم از شگفت انگیزترین ساختمان های جهان است.
این لینک رو باز کنید و مربع ها رو جابجا کنید .. تصاویر زیبایی خلق میشه
http://www.procreo.jp/labo/lathe_cb.swf
گاهی که دلم
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریه ی ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهار فصل دست کم یکی که بهار است من هنــوز تورا دارم
تا دوباره دیدنت
این رختخواب را" وارونه"خواهم خوابید!
"خیانت" است به تو
سر برکنار"خیالت" گذاشتن....
*************************************
گاهی دلم از هرچه آدم است می گیرد
گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد
نه به شکل دوستت دارم و یا نه به شکل بی تو میمیرم
ساده، شاید مثل دلتنگ نباش
فردا روز دیگری ست

یک مترسک خریده ام ،عطر همیشگی ات را به تنش زده ام
در گوشه ی اتاقم ایستاده،درست مثل توست
فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش نمی ترساند

گرچه روزهای بی تو بودن می گذره ولی من تا آخر عمرم هم از تو و هم از این روزها نمیگذرم
می فهمی؟؟.........ن........میگ.......ذ......رم(ش)
هی کافه چی!
دستور بده سیگار بیاورند
و پاسور هم
و مردها را دور میز من جمع کن.....
بگو بنوازند
.
.
.
شاید غیرتی شد و برگشت......!!!!
یک فنجان چای داغ
و نگاه خیره ام به آن
که عرق به چهره ی فنجان نشانده!
از این چای داغ هم هم کمتری آیا؟
که حتی ضجه هایم نیز مانعت نشد
چه رسد به عرق شرم کردنت از حرم نگاهم....
دل درد گرفته ام از بس فنجان های قهوه را سر کشیدم
و تو ته هیچکدام نبودی
میخواهم قهوه بخورم
تلخ است
لطفا کمی به فنجانم نگاه کن
ما همیشه به اندازه ی
یک فنجان چای شیرین وقت داشتیم
ولی....
هیچ گاه حرفی جز
تلخی جدایی ها نزدیم!!!
دارم با نبودنت کنار می آیم
فقط با بودنت کنارش
کنار نمی آید دلم
درد مرا انتخاب کرد
من ،تو را
تو، رفتن را......

با این که این مطلب زیاده ولی دلم نیومد بزارم تو ادامه مطلب...حتما بخونیدش::
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند ( شریعتی )
از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد! دکتر شریعتی.
در
بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و
خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. ( دکتر علی شریعتی )
روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد. ( شریعتی )
در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است! ( دکتر شریعتی )
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!
< شریعتی >
ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. ( دکتر علی شریعتی )
مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی. ( شریعتی )
خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،
جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،
خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.(دکتر علی شریعتی)
بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه.
دکتر شریعتی.
زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و
همه گمان میکنند که من میرقصم.
( دکتر شریعتی )
نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ،
راهم را خودم انتخاب می کنم.
( دکتر شریعتی )
دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!
به دکتر شریعتی گفتن استاد سیگار طول زندگی را کوتاه میکند....دکتر در جواب ایشان گفت من به عرض
زندگی فکر میکنم...
دنیا را بد ساخته اند،کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد،کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری. اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید.
و این رنج است...

روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد. (دکتر علی شریعتی)
به مدُ پوشان عالم بگویید آخرین مُد کفن است...

فرض بر این است که شما با تلفن این شعرای عزیز تماس گرفته اید و شاعر محترم منزل تشریف ندارند و تلفن ایشان روی پیغام گیر است.
پيغامگير حافظ:
رفتهام بيرون من از كاشانهي خود غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانهي خود غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر كه بگذاري پيام
زان زمان كو باز گردم خانهي خود غم مخور
پيغامگير سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتي دادي به دستم
پيغامگير فردوسي:
نميباشم امروز اندر سراي
كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا برآيد بلند آفتاب
پيغامگير خيام:
اين چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كردهاي از من ياد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پيغامگير منوچهري:
از شرم، به رنگ باد باشد رويم
در خانه نباشم كه سلامي گويم
بگذاري اگر پيام، پاسخ دهمت
زان پيش كه همچو برف گردد رويم
پيغامگير مولانا:
بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پيغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پيغامگير باباطاهر:
تليفون كرده اي جانم فدايت
الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده ،
تردید مبهمی را به
یقینی روشن تبدیل می کند: عاشق شده ای.

Real Engineering by an insect
Straight line
برش در امتداد خط مستقیم

Leaving the end part to hang the house
قسمت آخر برای تعلیق خانه بُرش نمی خورد


Measuring distances
اندازه گیری فاصله ها

Folding the leaf - real art
تا کردن برگ - هنر واقعی

From beneath
و نیز از قسمت زیر

Holding two sides together
دو قسمت را همزمان کنار هم نگهداشتن

Using right side to hold and left side to fold
قسمت راست را نگهداشتن تا قسمت چپ تا بخورد...!


Real engineering ...
مهندسی واقعی ...


House is now hanging to keep enemies out
خانه اکنون معلق است تا دست دشمنان به آن نرسد

installing the door
تعبیه درب وردی منزل


Checking the support and enforcing it with glue
کنترل تکیه گاه و محکم نمودن آن با چسب



isn’t it the best engineering?
آیا این مهندسی نیست؟



The miracle of creation has no end
معجزه آفرینش پایانی ندارد ...
سکوت میکنم
زیرا نه نجوا و نه فریاد، هیچ یک کافی نیست
حتی سکوت نیز ناکافی است و دایره سخن ناتوان از سخن گفتن
افسون شده ام
من بهت زده پروردگارم هستم
که در صلاح او رخنه نمیتوان کرد
و در مطلق بودنش تردید جایی ندارد
او خود خالق واژه ها و مالک تمام هستی است
![]()
هر روز صبح که چشم میگشایی
یعنی قرار است که باشی
یعنی هنوز باید نقشت را در این صحنه شگفت زندگی بازی کنی
یعنی هنوز فرصت داری تا زندگی کنی
و هر روز جدید ، می تواند آغازی جدید باشد
نگاهی نو ، حضوری نو ، تجربه ای نو برای تو
با گذشته ها زندگی نکن
هر آنچه از قبل در ذهنت تلمبار کردی را رها کن
تو هر لحظه می توانی تازه باشی و جاری شوی
نگذار که غبار و غم گذشته ها زندگی تو را درجا نگه دارد
تنها درس هایت را بگیر و عبور کن
به راستی که اگر از اسارت گذشته رها شوی
طعم حقیقی زندگی را خواهی چشید
و آن چیزی نیست جز زندگی کردن در هر لحظه و برای همان لحظه
بی حسرت و بی نگرانی !
